May 06, 2013

از یادداشت‌های شهر شلوغ [به اقتفای خورشیدخانومِ وبلاگستان]

نشسته‌ام توی تاکسیِ خطی، منتظر ۳ سرنشینِ دیگر. راننده وسطِ اعلام‌های «سیدخندان-صیاد» با همکارش حرف می‌زند: «خدائی لاستیک‌های به این نویی دیده بودی؟»
-چند خریدی؟
-نخریدم که؛ داداشم داشت ماشینش رو می‌فروخت، لاستیک‌هاش رو من ور داشتم.

*****

در نمایشگاه کتاب، به غرفهٔ انتشارات مجلس سر می‌زنم: «سی‌دیِ مطبوعات زنان رو دارین؟»
-جلوش رو گرفتن خانوم.
خنده‌ام می‌گیرد: «جلوی محصولاتِ انتشاراتِ مجلس رو هم می‌گیرن؟»
-از دست‌شون در رفته بود..
لوح مشروح مذاکرات مجالس شورای ملی و اسلامی را برمی‌دارم که نگاه کنم.
-برش دار خانوم، همین دو-سه نسخه باقی مونده. دیگه هم منتشر نمی‌شه.

*****

نیمه‌شب، پشت فرمان، چراغ قرمزِ ۱۰۰ثانیه‌ای. صدای پخشِ ماشینم بلند است، شیشه پائین است و «مثلث» پالت را گوش می‌کنم و هم‌خوانی با صدای مهدی ساکی. رانندهٔ ماشین کناری: «چه همه‌ش رو هم حفظی!» بی‌حوصله نگاهش می‌کنم. ادامه می‌دهد: «موزیک متفاوتی هم گوش می‌دی. چیه؟» ذوق می‌کنم از فرصتِ ایجادشده برای معرفیِ پالت.

*****

رانندهٔ تاکسی به خانمِ کناری گفت: «۲۰۰تومن دیگه بذار روش!» خانم عصبانی شد. راننده با متانت خاصی گفت: «اولِ صبحی اعصابِ خودم و شما رو بی‌خودی خرد نمی‌کنم. این رادیو به جای این همه مزخرفات یه جمله نمی‌گه که کرایه‌های تاکسی از اول اردیبهشت ۲۱درصد زیاد شده که همه بدونن. می‌خوان مردم رو به جون هم بندازن...»






May 02, 2013

انتشارِ دری‌وری

وبسایت تبیان مصاحبه‌ای کرده است با امان‌الله قرائی‌مقدم در مورد (به زعمِ مصاحبه‌کننده و مصاحبه‌شونده) معضلِ ازدواج پسران با دختران مسن‌تر. عنوان را هم گذاشته‌اند: «ازدواج با دختر بزرگتر بلای جان می‌شود؟»

آقای قرائی‌مقدم گفته‌اند: «به باور من جوانانی که تن به چنین ازدواج‌هایی می‌دهند، بر اساس علاقه و عشق واقعی ازدواج نمی‌کنند بلکه برای استفاده از منافع مادی و امکانات اقتصادی، دختری را که بزرگ‌تر است و شغل و درآمد و خودرو و خانه مستقل دارد، انتخاب می‌کنند.»

سؤالی که پیش می‌آید: آیا انگیزه‌یابی ازدواج پسران با دختران مسن‌تر به *باور* ایشان وابسته است یا به پژوهش میدانی نیاز دارد؟ از کجا می‌دانند دخترانِ مذکور لزوماً شغل و درآمد و خودرو و خانه مستقل دارند؟

وی سپس افزود: «زمانی که یک پسر با دختری بزرگتر از خودش ازدواج می‌کند کافی است یکی از اقوام یا دوستان به این تازه داماد بگوید که نتوانستی با یک دختر جوان ازدواج کنی و مجبور شدی یک پیر دختر را برای زندگی مشترک انتخاب کنی. این حرفها است که تاثیرات مخرب بسیاری بر مردانی می‌گذارد که با دختران بزرگتر از خود ازدواج کرده‌اند، و در نهایت به اختلاف و طلاق ختم می‌شود.»

سؤال: اگر یکی از اقوام و دوستان به تازه‌عروس آفرین بگوید که پسر جوانی را برای زندگی مشترک انتخاب کرده چطور؟ تأثیر سازنده دارد یا این هم مخرب است؟

جنابِ جامعه‌شناس گفته‌اند: «این افراد در ازدواج‌های بعدی‌شان هم نمی‌توانند موفق باشند و دیگر روحیه سابق را ندارند. در این میان زنان مطلقه‌ای که دیگر نمی‌توانند همسر مناسبی پیدا کنند هم برای تامین نیازهای اقتصادی‌شان ممکن است به راه‌های نامناسب کشیده شوند.»

نکته: در این‌جا ربط وثیقی میان «زنان مطلقه و راه‌های نامناسب» با «صحرای کربلا» دیده می‌شود.


پی‌نوشت- ممنون از محمد جعفری که این مصاحبه را نشانم داد.






April 10, 2013

اندر مصائب وب‌نگاری

حافظه‌ام می‌گوید سینا مطلبی اولین کسی بود در وبلاگستان فارسی که فقط به خاطر نوشته‌های وبلاگش بازداشت و بازجویی و محاکمه شد. شاید قبل از او هم کسانی بوده‌اند و خبرش جایی درز نکرده بوده. بعد از او ولی بسیار بودند وب‌نگارهایی که برای پاره‌ای توضیحات یا تنبیهات فراخوانده شدند. و لزوماً هم مطالب‌شان سیاسی (یا به تعبیری امنیتی) نبوده است.

از مشکلاتِ وب‌نگاری یکی هم این است که در گزینش‌های مربوط به احراز شغل یا تحصیلات تکمیلی امتیازِ منفی به حساب می‌آید و بعضاً همین موضوع باعثِ توقفِ وبلاگ‌نویسیِ افراد هم شده است. یا بدتر: حینِ کار/تحصیل تحتِ فشارهایی وبنگار مجبور شده چیزی خلافِ عقیدهٔ خود و همسو با عقیدهٔ کارفرما/استاد منتشر کند. دقت کنید که موضوع این‌جور فشارها متنوع بوده است و اغلب فقط برای حفظ منافعِ بالادستی‌ها.

این‌ها را نگفتم که حرف‌های جناب محمدجواد لاریجانی را مبنی بر وجود آزادی بیان (و بعد از بیان) در ایران و وضعیتِ درخشان حقوق بشر رد کنم. فقط خواستم به نمونهٔ (به چشمِ من) جدیدی از مصائب وبلاگ‌نویسی برسم: اخراج به دلیل نوشتن از چیزهایی که مخالف «فرهنگ و ارزشهای مورد قبول» رئیس است.

مرتبط:
«قطع همکاری» آی.پی.ام. با دکتر لاجوردی






April 04, 2013

...

اگر این ژن نبود که پاهایم شبیه به پاهایش باشد، حالا نصفه‌شبی که ساقِ پایم می‌خارد و پاچهٔ پیژامه را بالا می‌زنم یادش نمی‌افتادم. (یا بالاخره به بهانه‌ای یادش می‌کردم؟) دارد می‌شود دو سال که نیست. «یادِ بعضی نفرات»...
روشنم، بابا.






December 26, 2012

چرخهٔ ابیوز

این نوشتهٔ شادی عزیز را تا به حال نخوانده‌اید؟ خواندنش (و حتی دوباره خواندنش) واجب است. کل متن را این‌جا بازنشر می‌کنم.

*****

این را باید خیلی وقت پیش می نوشتم. نشد. سعی می کنم بیشتر بنویسم در این مورد. بس که می شنوم که "آخه دوستم داره. روم حساسه. دوست نداره لباس باز بپوشم" یا "مرد خوبیه. گاهی عصبانی می شه یک کارهایی می کنه ولی بعدش معذرت خواهی می کنه گل می خره" یا "نه بابا اهل کنترل و این ها نیست فقط می خواد بدونه دوستام کیا هستند". بس که ما نمی دونیم ابیوز و رفتار ابیوسیو چی هست. حق هم داریم. از کجا بدونیم؟ کتاب های مدرسه مون؟ کتاب های توی بازار؟ تلویزیون؟ رادیو؟ دانشگاه؟ بیل بوردهای روی در و دیوار شهرمون؟ مامان و بابا و مامان بزرگ و بابابزرگ و دایی و خاله مون؟
خشونت خانوادگی توافقی نیست. اگر طرف مورد خشونت واقع شده به هر دلیلی/دلایلی در رابطه بماند به معنی این نیست که می خواهد مورد آزار قرار بگیرد یا حقش است که مورد آزار قرار بگیرد. رفتار ابیوسیو یک الگوی رفتاری است که برای به دست آوردن و نگه داشتن قدرت و کنترل استفاده می شود. خشونت فقط کتک زدن نیست. می تواند فیزیکی، جنسی، روانی یا احساسی باشد.
رفتارهای ابیوسیو با گذشت زمان بدتر و شدید می شن.

ترس و تهدید
اگه دیدید از مدل نگاه کردن پارتنرتون حساب کار دستتون میاد، می ترسید، نگاهش یا چشم غره اش باعث می شه احساس کنید باید خودتون رو یا کارتون رو یا یک چیزی رو توجیه کنید. اگه دیدید کاری می کنه که باعث ترس شما می شه، که دوست دارید کاری رو بکنید لباسی رو بپوشید با کسی حرف بزنید ولی می ترسید که عصبانی بشه. اگه چیز پرت می کنه چیز می شکونه تهدید می کنه که یک بلایی سرتون میاره اگه وسیله ی تهدید آمیزی (چاقو مثلا) بهتون نشون می ده حتی اگه عملا بهتون آسیبی نرسونه، اگر تهدید به خودکشی می کنه، داد می زنه، در خلوت یا جلوی جمع خودتون یا خانواده تون رو تحقیر و/یا مسخره می کنه، بدانید و آگاه باشید که طرفتون ابیوسیوه.

آزار احساسی
اگه مسخره تون می کنه، یک کاری می کنه که باعث می شه فکر کنید به اندازه ی کافی خوب نیستید حتی اگه بگه خیلی دوستتون داره که بهتون می گه چاق شدید و باید لاغر بشید، به اسم های تحقیر آمیز صداتون می کنه، فحش های تحقیر آمیز می ده، یک کاری می کنه که احساس گناه و ناتوانی بکنید (مثلا در مورد بچه، کار خونه یا توانایی های فردی)، باعث می شه فکر کنید دارید دیوونه می شید یا مرتبا بهتون می گه که دارید دیوونه می شید، یک دقیقه مهربون و رمانتیکه یک دقیقه بعد عصبانی و/یا بی توجه، همه ی توجه شما رو برای خودش می خواد، بدونید که این ها دوست داشتن نیست، عادی نیست، قابل قبول نیست و حق هیچ کس نیست که با این شرایط زندگی کنه.

منزوی کردن
کنترل اینکه کسی چی کار می کنه، با چه کسانی دوست است و با چه کسانی کجاها می رود، با چه کسانی حرف می زند، چه چیزی می خواند یا خواستن تلفن دوستانش، کنترل اینکه چه می پوشد، اجازه ی درس خواندن یا سر کار رفتن ندادن، کنترل معاشرت هایش و به کار بردن حربه ی دوستت دارم مال منی برام مهمی عاشقتم که حسودم همه و همه نشانه ی رفتار کنترل گر بیمار است.

کی بود کی بود من نبودم
این ها که ابیوز نیست. حالا چرا خودت رو لوس می کنی؟ طوری نشده که. خیلی سخت می گیری. مهم اینه که دوستت دارم. بیا از اول شروع کنیم. چقدر کش می دی همه چی رو. یک چیزی شد تموم شد ول کن حالا. نمی دونی کی باید حرف بزنی اون موقع خسته بودم. تقصیر خودته که عصبانیم کردی. مگه نمی دونی این کارو بکنی--- این حرف رو بزنی--- فلان چیز رو بپوشی--- عصبانی می شم؟

استفاده از بچه
آیا پارتنرتان در مورد بچه ها به شما احساس گناه می دهد؟ آیا از طریق بچه ها برای شما پیغام پسغام می فرستد؟ آیا تهدید می کند که بچه ها را می گیرد یا بلایی سرشان می آورد؟ این رفتار نرمال نیست. اسمش ابیوز است.

مردی گفتند زنی گفتند
مثل کلفتش باهام رفتار می کنه. انگار وظیفه ام فقط شستن و بختن باشه. همه ی تصمیم های بزرگ رو خودش می گیره. کارها رو مردونه زنونه کرده. نمی ذاره حرف بزنم و نظر بدم می گه تو مهم ترین کارت بزرگ کردن بچه هاست.

آزار /کنترل مالی
مانع کار کردن شما می شود و بعد تنبل و مفت خور صدایتان می کند؟ مجبورتان می کند برای پول ازش خواهش کنید و دلیل بیاورید؟ طوری بهتان پول می دهد که انگار محبت می کند و به شما پول تو جیبی می دهد؟ پول شما را می گیرد انگار پول خودش باشد؟ نمی گذارد شما بدانید چقد درآمد دارد؟ این رفتارها اسمش ابیوز است.

این ترجمه ی کمی دست کاری شده (با توجه به اختلافات فرهنگی) چرخه ی ابیوزه. ما کپی اش رو از سایت وزارتخونه و بهداشت عمومی پرینت می کنیم می دیم دست مردم. ترجمه اش دم دستیه. هر جاش رو خواستید عوض کنید. در موردش حرف بزنید. از تجربه های شخصی تون بگید. بذارید حرف بزنیم تا این چرخه ی لعنتی شکسته بشه


بعد نوشت: اسمش چرخه است چون وقتی زنی/مردی توش گیر می افته بیرون اومدن ازش خیلی سخته. یک روال ثابت داره: آزار و ابیوز بعد مهربانی و محبت بعد دوباره آزار و ابیوز و .... تا آدم هایی که مورد آزار بودن میان از چرخه بیان بیرون یک رفتار خوب محبت آمیز می بینن و می مونن. برای این اسمش چرخه است.






December 25, 2012

خانم وزیر

روی دکهٔ روزنامه‌فروشی تیترِ یکِ روزنامهٔ ایران توجهم را جلب کرد: «پافشاری خانم وزیر بر افزایش قیمت دارو» و بعد در دو پاراگرافی که زیرِ این تیتر آمده به اختلاف نظر احمدی‌نژاد و وزیر بهداشت اشاره شده است و به اصطلاح زیرآب مرضیه وحیددستجری زده شده.

marzievahid.jpg


سؤالِ من در مورد اختلافات در دولت و این‌جور زیرآب‌زنی‌ها و این‌ها نیست. می‌خواهم بدانم که جنسیتِ وزیر بهداشت این‌جا چه نقشی داشته که در تیتر باید می‌آمده؟






December 18, 2012

توصیه به تو برای بعضی روزهای خوب

از وقتی که زندگی‌ام به تو آغشته احساس کرده‌ام که بدونِ تو وحشتناک خواهد بود. بدونِ دوستی، این‌چنین که تو هستی: حساس و هوشمند و باریک‌بین و همراه و عاشق. اگر از احوال من خواسته باشی، بدونِ تو *وحشتناک* است.

«انگار همیشه بوده‌ای» و انگار نخواهد آمد زمانی که نباشی. می‌دانی، تأثیرگذارترین بوده‌ای روی من. بخشِ مهمی از جهان‌بینیِ فعلی‌ام، هویتی که برای خودم تعریف کرده‌ام، رفتاری که با خودم و دیگران دارم، و نحوه‌ی شناخت و بیان احساساتم، در معاشرتِ نزدیک با تو صیقل خورده و اثر انگشتت خیلی جاهای وجودم هست. یعنی نباشی همْ خواهی بود. نگفته بودم؟ «من با ماه رابطه دارم»، رابطه‌ای با من داشته باشد یا نه.

در همراهیِ شگفت‌انگیزت با من و زندگی‌ام چیز کوچکی را نادیده گرفته بودیم شاید: توقع داشتن از هم بد نیست. حتی اگر بد باشد، وقتی ایجاد شدْ باید گفتش. گفتنش به دیگری *ضروری* است.

برایم بیشتر بگو. یا نگو: دست‌هایت را به من بده و بگذار آرام‌شان کنم.






December 16, 2012

...

در تنهایی
بر تنهایی گریستن
و تصمیم به
از تنهایی گریختن
و از دیگران ترسیدن
و به تنهایی خود آویختن
و تنها ماندن و در تنهایی بر تنهایی گریستن

۲۶ آذر ۱۳۹۱






October 31, 2012

ما درختیم


برای نگار و الی

بی حرف
در تراس
رو به جنگل
گنجشک کنارمان نشست
باد در موهای ما
باد در برگ درختان.






September 20, 2012

حمله یا دفاع؟

روی جلد شمارهٔ ۳۷۶ هفته‌نامهٔ همشهری جوان (۲۵ شهریور ۱۳۹۱) طرح و عنوانی دارد که فکر می‌کنم تناسبی با مطالبِ تهیه‌شده برای پروندهٔ اصلی‌اش ندارد. «پروندهٔ تحلیلی همشهری جوان درباره حملهٔ دختران به عرصه‌های اجتماعی: دست‌ها بالا! - اول دانشگاه، بعد ورزش و حالا مشاغل کلیدی: هدف بعدی کجاست؟»

HJavan.jpg

پرونده شاملِ دو گزارشِ جمع‌وجور و آماری است دربارهٔ ۱. حضور دختران در دانشگاه‌ها با عنوانِ «پسرانِ عزیز نگران باشند!» (نوشتهٔ زهرا صالحی‌زاده)، و ۲. حضور زنان در ورزشِ قهرمانی با عنوانِ «گردآفریدها» (نوشتهٔ لیلا سیف). به اضافهٔ گزارشِ توصیفیِ سمانه رحیمی از جمعه‌بازار و فروشندگانِ دخترِ آثار تزئینی با عنوانِ «دختران رنگ و طرح». این سه گزارش با ورودیهٔ مسؤول گروه اجتماعی (طبقِ شناسنامهٔ مجله: کامران بارنجی) به هم متصل شده‌اند. گفت‌وگوی کوتاهِ انسیه شهرستانکی با «پروفسور امیرهوشنگ مهریار» با عنوانِ «آسیب‌های حضور اجتماعی دختران را جدی بگیریم» بخشِ آخرِ این پرونده است.

چیزی که طرح و عنوانِ روی جلد (و بعضی عنوان‌های داخلِ مجله) به من القا می‌کند این است که زنان به عرصه‌های اجتماعی، که حضور در آن‌ها فقط حقّ مردان است، «حمله» کرده‌اند و حالا موقعِ «دفاع» است ولی در متنِ گزارش‌ها و مصاحبهٔ این پرونده چیزی از این جنس دیده نمی‌شود. اصلاً بحثِ تهدید بودنِ حضور زنان در اجتماع بررسی نشده اما جهت‌گیری در ورودیه، در عناوین و مخصوصاً روی جلد تفاوت خیلی بارزی با این متن‌ها دارد. آیا این‌که سردبیر و دبیر سرویس اجتماعیِ مجله مرد هستند و نویسندگان گزارش‌ها همه زن در این بی‌تناسبی نقش داشته؟ نمی‌دانم. این چند جمله را از ورودیهٔ این پرونده نقل می‌کنم:

«… آن‌ها دارند سنگرهای به نظر دست‌نیافتنی را یکی بعد از دیگری به چنگ می‌آورند. این اتفاق از کی شروع شد؟ آیا برنامهٔ خاصی برای پررنگ‌تر کردن نقش دختران ایرانی وجود داشته یا آن‌ها خودشان به صورت خودجوش حمله را آغاز کرده‌اند؟…»

پی‌نوشت - دیدم که در تبلیغِ این شمارهٔ مجله نوشته‌اند: «دست‌ها بالا!/ پرونده‌ای به بهانه روز دختر؛ بررسی یک اتفاق از پیش تعیین نشده: حمله دخترها به همه موقعیت‌های اجتماعی پسران (صفحه ۳۰)»