زندگی
گفتي دريا
گفتم كوه
دل را زدی به دريا
سر گذاشتم به كوه
شانهی تو: جزيره
شانهی من: صخره
از سرِ تو تا شانهی من
از سرِ من تا شانهی تو
انتخاب
دوری
تنهايی.
پینوشت- شعر كه میآيد انگار مخدر زده باشی، رگههای زندگی را واضح میبينی: درشت، برجسته...
Comments
ziba bood
Posted by: faranak at January 19, 2009 04:50 PM
BBC narafti?
پرستو:
نه.
Posted by: akbar at January 18, 2009 03:50 AM
من گفتم آدرس بلاگ پرستو را بده که 3 تا آدرس داد و پی نوشت زد که همه فیلترند. حالا نمی دانم اینجا همان جا است یا یک دیگر از آن دو تا یا هر سه تا همینند! هر چه باشد به خیالمان که همان جاست. حد اقل شبیه کامنت دانی اش هست که! اگر چیزی که خواندم شبیه شعر باشد اینجا هم کامنت دانی اش است. مشکل اینجا است که مخدر که زده باشی شعر را خیلی واضح نمی بینی و همینش قشنگ می شود. سیکل منگی! آنقدر گیج که آدم دنبال شانه می گردد و همین که دنبالش بگردی شعر را گفته ای: دوری. تنهایی...
Posted by: علی حسین نیا (مسخ) at January 12, 2009 05:48 PM
عالی بود! لذت بردم
Posted by: علی at January 12, 2009 11:39 AM



