توصیه به تو برای بعضی روزهای خوب
از وقتی که زندگیام به تو آغشته احساس کردهام که بدونِ تو وحشتناک خواهد بود. بدونِ دوستی، اینچنین که تو هستی: حساس و هوشمند و باریکبین و همراه و عاشق. اگر از احوال من خواسته باشی، بدونِ تو *وحشتناک* است.
«انگار همیشه بودهای» و انگار نخواهد آمد زمانی که نباشی. میدانی، تأثیرگذارترین بودهای روی من. بخشِ مهمی از جهانبینیِ فعلیام، هویتی که برای خودم تعریف کردهام، رفتاری که با خودم و دیگران دارم، و نحوهی شناخت و بیان احساساتم، در معاشرتِ نزدیک با تو صیقل خورده و اثر انگشتت خیلی جاهای وجودم هست. یعنی نباشی همْ خواهی بود. نگفته بودم؟ «من با ماه رابطه دارم»، رابطهای با من داشته باشد یا نه.
در همراهیِ شگفتانگیزت با من و زندگیام چیز کوچکی را نادیده گرفته بودیم شاید: توقع داشتن از هم بد نیست. حتی اگر بد باشد، وقتی ایجاد شدْ باید گفتش. گفتنش به دیگری *ضروری* است.
برایم بیشتر بگو. یا نگو: دستهایت را به من بده و بگذار آرامشان کنم.
Comments
بعد از مدت ها خواندن وبلاگ ات در قاب اصلی نه فید خوان دلنشین است.این متن خوب بود آن قدر که با دوباره خواندن اش دلم خواست کامنت بگذارم.
Posted by: غزل at March 7, 2013 10:55 PM
عالی!... تجربه چنین رفاقتها داشتن، حتا برای یک دوره موقت، بی نظیر هست... به همون نسبت هم تجربه کردن بودن و بعد نبودنش نا خوشایند هست.
Posted by: Maryam at January 3, 2013 08:19 PM
عالی بود. «در همراهیِ شگفتانگیزت با من و زندگیام چیز کوچکی را نادیده گرفته بودیم شاید: توقع داشتن از هم بد نیست.»
Posted by: هما at December 25, 2012 02:48 PM
حالت رو خوش دارم. خوشا به حالت
Posted by: دور at December 19, 2012 11:09 AM
منظورم همان بود. البته نه اثری که در خواننده میگذارد، تصوری که از نویسنده ایجاد میکند. و در هر صورت زیباست.
Posted by: مصطفی at December 18, 2012 10:47 PM
سرد. و خشن. من اشتباه میکنم آیا؟
پرستو:
متوجه سؤال نمیشم. منظورت اینه که این متن سرد و خشنه؟ موقع نوشتنش که من گریه میکردم و رقیق بودم ولی خب نمیتونم تضمینکنندهٔ اثری باشم که روی مخاطب میذاره، متأسفانه.
Posted by: مصطفی at December 18, 2012 07:55 PM

